على اكبر نفيسى ( ناظم الأطبا )
717
فرهنگ نفيسى ( فارسى )
پذيرائى كردن : با ميل و از روى مهربانى قبول كردن و تشريفات شايان براى ميهمان قرار دادن . پذيرش ( pazirec ) پ . م ح . پذيرفتن . و ا . پ . قبول و اطاعت . پذيرفتار ( paziroft r ) ا . پ . قبول كننده و پسندكننده . و ضامن و رئيس . و قبول . پذيرفتارى ( paziroft ri ) ا . پ . تقبل . و پذيرفتارى كردن : تقبل كردن . و ضمانت كردن . و بردبارى كردن . پذيرفتاريدن ( paziroft ridan ) ف م . پ . تقبل كنانيدن و ضمانت كردن فرمودن و بردبارى كردن و قبول كردن فرمودن . پذيرفتگار ( paziroftg r ) ا . پ . قبول كننده . و مقر و معترف . و سردار و ريشسفيد قوم . پذيرفتگارى ( paziroftg ri ) ا . پ . تقبل . پذيرفتن ( paziroftan ) ف م . پ . قبول كردن و گرفتن . و نيكو داشتن و پسنديدن . و قول دادن و اجابت نمودن . و اقرار كردن . و ضامن شدن . و رأى دادن در خوبى و راستى چيزى . پذيرفته ( pazirofte ) ص . پ . قبول نموده و پسندشده . پذيرفتى ( pazirofti ) ا . پ . انفعال و شرم . و اندوه و رنج . پذيرنده ( pazirande ) ا . پ . قبولكننده و پسندكننده . پذيره ( pazire ) ا و ص . پ . پيشباز و استقبال كسى يا چيزى و يا فرمانى . و مقبول و پسنديده . و ملاقات و مصادفت . و قبول و پسند . و فرمانبردارى و اطاعت . و قبول كننده . و سردار . و پذيره شدن : جلو رفتن و پيشباز نمودن . و ملاقات كردن و مصادف شدن . و برگشتن . و تعاقب كردن . و باهم آمدن . و پذيره آوردن : پيش آوردن و مقابل آوردن . پر ( par ) و ( parr ) ا . پ . لولهاى كه از اطراف آن مويها و كركهاى چند برآمده و مىپوشاند بدن مرغها را و بتازى ريش گويند . و بال . و برگ و ورق . و از سر كتف تا سر انگشتان . و كنار . و دامن و كناره و حاشيه . و برگ درخت و برگ گل . و پرتو و شعاع و روشنى . و پرهء آسيا و چرخ دولاب و جز آن . و پرآسيا : پرههاى چرخ آسياى بادى . و پرافشاردن : بال زدن . و پرافگندن و يا انداختن و يا ريختن : افتادن و ساقط شدن پرها و عريان شدن . و افزون گشتن ضعف . و شادمان شدن . و پر باز كردن : گستردن بالها . و كوچ كردن . و پيوستن . و جماع كردن . و پر برآمدن : پر درآوردن و پر برآوردن و يا پر شكستن : شكستن بال . و پر بر سر بستن و يا بر سر زدن : چسباندن پر بر كلاه . و پر زدن : پريدن و پرواز كردن . و پر سيمرغ بر آتش نهادن : جادو كردن . و پر گستردن : بال گستردن . و ضعيف و ناتوان شدن . و پر مگس : نام يك قسم سلاحى و تابدارى شمشير . و يك نوع سازى . و يك قسم پارچهء ابريشمى ظريف . و پر نهادن : راندن و دفع كردن و برگشتن كسى از مكر و فريبى كه اراده كرده بود . پر ( par ) ص . پ . پرنده - و هميشه بطور تركيب استعمال مىشود مانند : تيز پر : يعنى تند پرنده . پر ( por ) ص و م ف . پ . مملو و ممتلى و سرشار . و نقيض خالى و انباشته . و تمام و كامل . و موفور و وافر و بسيار . و پر شدن : و يا پر آمدن : ممتلى شدن و انباشته شدن و بسيار شدن . و پر كردن : مملو كردن و ممتلى ساختن . و پرهنر : كسى كه كمالات بسيار داشته باشد . پرا ( por ) ا . پ . پرى و امتلا . و سمن . پراپر ( por por ) م ف . پ . لبريز و نيكپر . پراذران ( par zr n ) ا . پ . پرندهء شكارى از جنس سياه چشم و مانند چرغ . پرارير ( par rir ) و ( par riz ) م ف . پ . پيرارسال . پرارين ( per rin ) و ( par rin ) ص . پ . بلغت زند و پازند خوب و نيكو . پراز ( por z ) ا . پ . اسباب شخم . پراز ( por z ) ص . پ . متفرق و پراكنده و پاشان . پرازده ( par zde ) و ( per zde ) ا . پ . چونه و پارهاى از خمير كه جهة ساختن نان گرد و گلوله كرده باشند . پراژ ( por j ) ص . پ . متفرق و پاشيده و پراكنده . پراس ( par s ) ا . پ . وسعت و انبساط و تكميل . و تسليم و سپردگى و سپارش . پراسال ( par s l ) و پراسالينه ( par s line ) م ف . پ . پيرارسال يعنى سه سال پيش از امسال . پراستن ( par stan ) ف م . پ . پاك كردن و پيراستن . پراش ( par c ) ا . پ . پاشيدگى و پراكندگى و انتشار و افشانى . پراشيدن ( par cidan ) ف ل م . پ . پريشان و بدحال شدن و بى خود گشتن . و پاشانيدن و پراكندن . و فرونشاندن . پراشيده ( par cide ) ص . پ . بر باد داده . و پريشانشده و بى خود گشته . پراكوه ( par kovh ) ا . پ . آن طرف كوه و آن روى كوه و آنجاى از كوه كه عميق